آخر همه ی روزها شب بود
باران تنها یک خاطره شد
و انتهای همه ی دیوارهای کهنگی
آوارگی بود
مسیری نیست
آخرین ایستگاه همان صندلی ست ؛
با نوازش آرام گهواره ای.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۸۷ ساعت 17:47 توسط نیما
|
آخر همه ی روزها شب بود
باران تنها یک خاطره شد
و انتهای همه ی دیوارهای کهنگی
آوارگی بود
مسیری نیست
آخرین ایستگاه همان صندلی ست ؛
با نوازش آرام گهواره ای.
Le monde est à qui naît pour le conquérir, et non pour qui rêve, fut-ce à bon endroit, qu'il peut le conquérir .