آخر همه ی روزها شب بود

باران تنها یک خاطره شد

و انتهای همه ی دیوارهای کهنگی

آوارگی بود

مسیری نیست

آخرین ایستگاه همان صندلی ست ؛

 با نوازش آرام گهواره ای.