اکسپرسیونیست انتزاعی
کمپوزیسون و رنگ است و هیچ قاعده ایی را بر نمی تابد. هر انچیزی که
مدرنیسم تعلیم داده بود را زیر پا می گذارد. درحقیقت سبکی است برای نفی
تمام سبک های پیشین.
2- این سبک بیشتر از اینکه بر یک سری قواعد استوار باشد بر مبنای تجربه های
شخصی و سیاق شخصی استوار است.
سه جریان در این دوره به ظهور رسیدند:
1- جریان انتزاع تغزلی: بخصوص در کارهای پولاک. او نقاشی انتزاعی را
در بیان احساسی صرف دنبال می کرد.در این شیوه رنگ با مکانیزم کاملا
ابداعی روی بوم تعبیر می شود. رنگ ها پرتاب می شوند و درونشان هیجان
دیده می شود.نقاشی جنبه ی هنر اجرایی پیدا می کند. حرکت های پولاک بیشتر
از اینکه نقاشانه باشد یادآورد بازی بازیگران تئاتر است.
2- بوم هایی با حوزه های وسیع رنگی : در این شیوه نقاش احساس خودش
را از طریق انتخاب درست و کار شده ی رنگ عنوان می کند و نه از طریق
هیجان رنگ.
3- جریان حالت گرای غریزی: جریانی که دنبال بیان درون از طریق نوعی
نقاشی رفتاری است. با این تفاوت که در نحوه ی انتقال رنگ ابداع جدیدی ندارد.
در حقیقت اکسپرسیونیست انتزاعی هنری بود برای بیان درون در این هنر
از تحلیل اجتماعی خبری نیست هنرمندان در این دوره بدنبال هیچ گونه تاهل
اجتماعی نیستند. هنر در خدمت هنر هم نیست. بلکه وسیله ایی است برای
ابراز منویات درونی. هنر کشف دنیای درون هنرمند است. هنر به هیچ چیز
از جمله به خودش مقید نیست.
حرکت از هنر رئالیستی به سوی انتزاع تابع شرایط اجتماعی هم بود به طوری
که بسیاری از هنرمندان به یک نوع سرخوردگی نسبت به مارکسیسم رسیده بودند.
ایدئولوژی مارکسیسمی با آن شعارهایش نهایتا به دیکتاتوری و رژیم های پلیسی
رسیده بود و هنرمندان بعد از این سرخوردگی ها بود که بیشتر به درونیات خودشان
و به دنیای خودشان پناه بردند ( اگزیستانسیالیسم)…
Le monde est à qui naît pour le conquérir, et non pour qui rêve, fut-ce à bon endroit, qu'il peut le conquérir .